» طرحهای من در اوردی!!!

طرج

 

امروز عصری پسرم امد خونه سلام داد گفت حاجی
کوچه خیلی شلوغه یه برو بیایی هست که نگو.
فکر کنم با تموم شدن ماه صفر عروسی  باشه.
 گفتم نه پسرم  اقا بیژن همسایمون  تو خونه اش یک طرحی را بعد شش
ماه به اتمام رسونده میخواد افتتاحش کنه.
منم الان میخوام حاضرشم برم .
خوشبختانه سخنران  این افتتاح عظیمش هم منم.
پسرم گفت ایول بابا . میخوام سنگ تموم بزاری تودرو همسایه یه پزیبدیم.
خندیدم گفتم عزیز دل بابا من همیشه سنگ تموم میزارم
هم مردم عزیزمونو بفیض کامل میرسونم.هم شما پزشو میدید
یهویی حاج خانم تو هال نشسته بود امد تو اتاق گفت حاجی از شما بعید هست
همینمون مونده برای افتتاح توالت اقا بیژن سخنرانی کنی. 
حاجی سخنرانی کنی نه من نه شما.
وای وای خدا نکنه این خانم ها تهدید بکنن حتما بجاش زهرشونو میریزن.
گفتم نه بابا خاطرت جمع من هیچ موقع از این کارا نمیکنم.
حاج خانم گفت  . گفتم که در جریان باشی.
پسرم گفت بابا حالا طرحشون چی هست؟
گفتم نمای دستشویی حیاطشونو سنگ کردند.
خدایی پسرم خیلی با ادبه تعریف از خود نباشه .
همیشه موقع حرف زدن و نشست بر خواستهمه ی جوانب را 
می سنجه ان هم با این ترازوهای دجیتالی  نه قپانی.
یهو گفت ذکی سنگ نمای توالت هم شد طرح. عجب؟؟ به حق چیزای نشنیده.
گفتم اولا بی ادب  شدی  در حضور بابات میگی ذکی .
دوما خوب طرح طرحه دیگه حالا چه بزرگراه چه افتتاح یک عابر بانک در یک پارک
گفت ببخشید بابا یهویی از دهنم پرید.
رفتم خونه اقا بیژن اوفففففففف چه خبر بود تو حیاط صندلی چیده بودند. چندتا از
مقاماتهم بود ند پیش خودم گفتم با این مقامات حالا اقا بیژن چرا خواسته من سخنرانی کنم.
پسرش بعنوان مجری رفت پشت میکروفونی که رو بالکن بود با بسمه تعالی شروع کرد
یک شعری هم در وصف باباها خوند به مهمانان خیرمقدم گفت از مامانش دعوت کرد
برای خوش امد گویی از مهمانان.
وای وای زیبا خانمو من هیچ موقع اینطوری ندیده بودم چون همیشه چادر سرش بود
اما این دفعه چادرشو بسته بود کمرش. واقعا با دیدن قیافه این خانم دلم بد به اقا بیژن بیچاره
سوخت.
با صدایی رسا و بلند و محکم گفت سلام به همه ی مهمانای عزیزمون. اولندش خیلی خوش
امدید. دومندش بعد شش ماه چونه زدن و اعصاب خورد کردن بالاخره اقا بیژن ما
این طرح بزرگ را به اتمام رسوند و امروز در حضور  شما بزرگان و سروران
و نجیب زاده ها میخواهیم افتتاحش کنیم . والسلام برای خود تون یه کف محکم .
حضاری که همیشه لباشون می جنبید برای ذکرخداوند متعال با دهنهای باز شروع کردند به
کف زدن.
اقا پسرش بلندگو را گرفت حقیرو صدا کرد برای سخنرانی و به فیض رسوندن مهمانهای
گرامیبلند شدم گفتم از اقا بیژن و همسر مکرمشون اولندش تشکر  میکنم
دومندش تبریک میگم سومندش چون وقت ذیق هست و مهمانها منتظر افتتاح و پذیرایی،
 بصلاحه که اقا بیژن طرحو افتتاح بفرمایند
بعد افتتاح طرح توسط اقا بیژن و بانوی اول خانه با کیک و ساندیس از مهمانها پذیرایی کردند.
که خود من از شرکت درچنین مراسم شلم شوربا واقعا بخودم افتخار میکنم!!!! 
 
حالا ببین حضراتی که دیوار باغ ، عابر بانک ، شیر اب عمومی در یک ده  و
اینطور طرحها را بعنوان مسئول افتتاح میکنند  چه کیفی داره .
تازه خانوادشون چه پزی میدن.
خدایا این پز دادنها را از ما مردم ایران نگیر.

 

آخرین مطالب این وبلاگ



استخدام نویسندهاستخدام نویسنده غیر حضوری
ثبت آگهی رایگان درج آگهی ویژه در بالون آگهی
Buy targeted website traffic
Buy Google Search Traffic



  لوازم خانگی   |   پاپ آپ استند   |   ساروج   |   ساخت وبلاگ