موضوع : | بازدید : 4 | تگ ها :
تاريخ : 4 / 6 / 1398 | 0:03 | نویسنده : پویا

 

 

 

در دهه 40 اقایی بود  به اسم تقی سبیل

سبیلهای اقا تقی واقعا سبیل بود نه از این سبیل های
امروزی  که بهشون میگن اوا خواهری
اقا تقی  بنا بود . دوتا هم وردست داشت  هیچکاری را
بدون انها شروع نمیکرد.چون بنائیش عالی بود هیچ موقع
بیکار نبود.
جز یه تعدادی  تسبیح به دست همه به اقا تقی احترام میذاشتند.
همه تعریفش میکردند تو مردی  و مردانگی.
اما بزرکترین عیب اقا تقی این بود که بعد اتمام کار با شاگرداش
میرفت میخونه  اقا صفر برای  می خوردن.
میگفتن برای چندتا از خانواده های ندار مجانی خونه ساخته. 
اهل مسجد و منبر هم نیود. سرش تو کار خودش بود.
تو شهر ملایی داشتیم به اسم  قسم علی. دشمن سر سخت اقا تقی
اگه اقا تقی را میتونست سر میبرید. گفته بوده این مردک نه مسجد میاد 
نه نماز میخونه . نه خمس و زکاتشو میده این کافره.
یه روز همسایه های اقا تقی میبینن ملا قسم علی داره در خونه
اقا تقی را دق الباب میکنه.
هرکس یه چیزی میگفته . برای اقا تقی دعا میکردند که بلایی سرش
نیاره این قسم علی.
اقا تقی میاد دم در میبینه ای دل غافل ملا قسم علی هست.
سلام میکنه دستشو میبوسه بفرما میزنه.
ملا قسم علی هم میره داخل.
مردم و همسایه ها هاج و واج تو کوچه جمع میشن تا ببین سر انجام کار
چی میشه.بعد  یکساعتی در باز میشه قسم علی خندان میاد بیرون با
اقا تقی هم بگرمی خدا حافظی میکنه با صدای بلند میگه اقا تقی
فردا نماز مغرب و عشاتو مسجد منتظرتم.
اقا تقی هم میگه چشم کربلایی قسم علی.
قدیما چون رفت امد برای زیارت کعبه کار هرکسی نبود اکثر مردم و ملاها
میرفتن کربلا زیارت مولا حسین علیه السلام.
زمستان بود هوا بارانی اقا تقی وقتی از میخونه میرفته خونه
تو کوچه میبینه یک سگ با چندتا توله  کنج دیوار توله هاشو
گذاشته زیرش اما خودش بد میلرزه.
در خونه را باز میکنه سگه  و توله هاش میبره خونه
میندازه تو طویله میره براشون غذا میاره  چند روزی سگ با توله هاش
تو طویله اقا تقی بود تا اینکه کمی هوا اروم میشه سگ با توله هاش
 بیرون میره.
اقا تقی  که هرروز بعد اتمام کار میرفت میخانه اقا صفر دیگه هفته ای دوبار میره.
گاهی هم سری به مسجد میزده.
یک جمعه که مردم تو مسجد برای اقامه نماز جمعشون جمع بود بعد اقامه نماز
ملا قسم علی بلند میشه  اقا تقی را صدا میکنه جلو منبر.
اقا تقی هم مثل یک بچه حرف شنو بلند میشه میره جلو .ملا قسم علی
با صدای بلند  میگه بر محمد {ص} و ال محمد صلوات.
بعد ختم صلوات میگه ای مردم  من در پیشگاه خداوند و شما مومنین اقرار میکنم 
یکی از بهترین شهروند و یکی از مومنین راستین این اقا  تقی عزیز هستند.
من خوابی دیدم که  اقا تقی با یکی از بندگان خاص خداوندی همراه بودند.
با اجازه شما از اقا تقی حلالیت میطلبم بخاطر اینکه مدتها بود من به ایشان بد بین
حتی بخونش تشنه بودم. و دست اقا تقی را میگیره میبوسه.
توی مسجد غلغله میشه  مردم هم صف میکشن دست اقا تقی را میبوسن.
وقتی مسجد ختم  و مردم به خونه هایشان میروند.
عصری خبر مبرسه اقا تقی دار فانی را وداع گفته.
مردم انصافا برای دفن و کفن اقا تقی سنگ تمام میزارن.
7 روز برایش مجلس میگیرن  و شام و نهار میدن.

وقتی میشنوم چند نفر به اسم مامور میریزن تو خیابان و پارک
چند نفرو میزنن ایا میدونندامکان داره گول ظاهر این افراد را خورده اند
بلکه یکی از همینا از افراد خاص خداوندی باشد.
ایا اینها نمیدونند دنیا دار مکافاته هرچی بکاری همان را درو میکنی.

ازمکافات عمل غافل مشو _
گندم از گندم بروید جو زجو



پیچک