موضوع : | بازدید : 3 | تگ ها :
تاريخ : 26 / 4 / 1398 | 19:14 | نویسنده : پویا

 

 

 

 

دو هفته پیش پنجشنبه که تو حسینیه برنامه داشتیم

 بچه ها گفتند حاجی اقای دکتر  فلانی امده.

 

راستش خنده ام گرفت !!!

اخه این اقا را از بچگی میشناسم یک ادم لا ابالی بود

تو روستا بودند. پدرش دامداری داره. اوضاعشون

روبراهه. این اقای دکتر لیسانسش هم زورکی گرفت.

بعد بنا به مصلحت خواص  تو کاندیداتوری مجلس شرکت

کرد چون پدرش متمول و پولدار بودبالاخره قبول شد

 الان سه دوره هست متناوبا تو مجلس تشریف دارند.

حالا کی دکتراشو گزفت و این دکتراش تو چه رشته ای هست

الله و اعلم؟؟!!!

گفتم خوش اماده بگید بیاد داخل

اوفففففففففففففففففففف چه خبر بود بادمجان دور قاپچیا ریخته

بودند دنبالش. همشون  هم از اون ادمای شناخته شده که مردم

سعی میکنند زیاد باهاشون روبرو نشن؟؟!!!

امد داخل  دست دادیم منو بغلم کرد . عجب رویی دارند این
 
حضرات  افتابگردان؟؟
 
گفتم پسرم چه عجب بعد چهار سال یاد ما افتادی ؟

گفت حاجی بد جور هواتو کرده بودم دیروز رسیدم گفتم باید

امشب  که شب 5 شنبه هست برم زیارت حاجی؟؟!!!

بچه ها زحمت کشیدن چایی اوردن. بعد کمی صحبت گفت 

حاجی التماس دعا داریم .

گفتم خیر باشه؟؟؟؟

گفت  برای اسفند ماه دستمان را باید بگیری

خندیدم گفتم پسرم  شرمنده ام دور من یکی را خط بکش
 
 این اخر عمری   ما را در پای میزان الهی شرمنده نکن

اول باید بیلان کاری خودت را به ملت اعلام کنی  که تو این سه سال

اندی چه کار کردید بعد از مردم توقع داشته باش تا انجا که من 

خبر دارم شما و همکارانتان هیچ قدمی برای موکلان خودتان انجام

ندادید هرکاری کردید به نفع سرمایه دار بوده. 

سرشو انداخت پائین کمی مکث کرد . گفت حاجی امری ندارید

گفتم نه پسرم موفق باشید انشاالله.

خواست بلند بشه کر بلایی  ولی بلند شد گفت حاجی منو ببخش

این اقا امده برای رای جمع کردن  تو این مدتها که نماینده بوده

یکبار امده اینجا بگه حاجی اهل این حسینیه چه مشگلی دارند

گفتم کربلایی ممنون بفرما بشین .

جناب دکتر کمی سرخ شد دید زیاد معطل بشه هوا پسه .

خداحافظی کرد و رفت. 



پیچک