موضوع : | بازدید : 72 | تگ ها :
تاريخ : 24 / 3 / 1398 | 22:38 | نویسنده : پویا

 

 

 

دیروز که مصادف بود با 5شنبه ، ما هم  شب تو
حسینیه برنامه داشتیم. چون برنامه های ما با برنامه های از ما بهتران
فرق داره و متنوع هست جوانان عزیز خیلی عالی استقبال میکنند .
ساعت 11 که برنامه ها  تمام شد  بچه ها چایی و خرما اوردند
 یکی از جوانها گفت حاجی شنیدی؟
گفتم چی را عزیز دل حاجی؟
گفت تو تهران یک راننده تاکسی  تلفنی، دختر خانمی را وسط اتوبان
بخاطر اینکه روسریش افتاده بوده بعد از تذکر و نبستن دختر خانم
پیاده اش میکنه. دختر خانم هم اینو میزاره تو شبکه مجازی
تلویزیون از این اقای راننده دعوت میکنه باهاش مصاحبه میکنه
ایشان هم میگه من اتش به اختیار عمل کردم.
الله اکبر ؟؟!!
گفتم عزیزان من این اقا مرتکب تخلف شده ایشان نمیتونست  مسافرشو
انهم یک دختر تنها که به این اقا اطمینان کرده سوار ماشینش شده وسط
راه پیاده اش کنه بلکه برای این دختر یک اتفاق ناگوار ی می افتاد.
کار صدا و سیما هم تخلف بوده.
گفتم اجازه بدید من داستانی را بهتان بگم که هنرپیشه های داستان همینجا
هستند . یکی خودم هستم دیگری  را هم شما بگید کی هست
همه بهم نگاه کردند علی اقا که جوان محجوب و با ادب و تحصیل کرده ای هست
بلند شد گفت حاج اقا یکی هم من هستم. گفتم بله  درسته بیا جلو علی جان.
گفتم بچه ها یک روز جلو مغازه حاج اصغر ایستاده بودم منتظر بودم حاجی مغازه
را ببنده بیایم خونه. دیدم یک تاکسی تلفنی با سرعت امد کنار  خیابان یک ترمز
محکم زد  پیاده شد در ماشین هم باز رفت ابزار فروشی. ، ضبطش هم داشت
یک اهنگ اونور ابی  پخش میکرد. من فوری رفتم تو مغازه یک کیک با یک نوشابه
امدم ایستادم بغل ماشین . جوان امد سوار شد . رفتم جلو سلام دادم جوان گفت
حاج اقا سلام از بنده  ،شرمنده میفرمائید. گفتم ظهر و هوا گرمه بیا اینو بخور جیگرت
حال بیاد.

ان روز هم مصادف بود با رحلت خانم معصومه سلام الله علیها.

 خیلی تشکر کرد خواست بره گفتم راستی جوان امروز رحلت خانم معصومه هست
ضبظتتو کم کن فقط خودت گوش کنی.
خاموش کرد پیاده شد منو گرفت بوسید گفت حاج اقا بخدا نمیدونستم ببخشید
گفتم عیبی نداره عزیز حاجی خوب نمیدونستی فداتشم.
 سوار شد رفت. هرجا منو میدید نگه میداشت میمود پائین سلام میداد میرفت
الان هم دوساله میاد حسینیه . درسته علی اقا
گفت بله حاجی این برخورد شما منو کلی متحول کرد. ممنونتم که با ادبتون منو راهنمایی کردی.
 گفتم عزیزان من اون راننده تازه بدوران رسیده و از بادمجان دور قاپچی هاست
و الا یک انسان والا مومن و شایسته باید از ائمه یاد بگیره چطور با مردم برخورد
بکنه. ایشان اگر دارای معرفت بود با حرفهای درست میتونست اون دختر خانم
که یک جوان  خام بود را براه راست هدایت کنه نه اینکه وسط اتوبان پیاده اش کنه
بلکه یک اتفاق ناگواری برای این جوان پیش می امد و ابروی خانواده اش تو جامعه
به خطر می افتاد
پناه میبرم بخدای منان از اینکه باعث ریختن ابروی کسی باشم تا کسانی بدتر از
خودم بهم بگن افرین ، و عذاب دنیا و اخرت را برای خودم مهیا بکنم
امام جعفر صادق {ع} میفرماید هرکاری برای خدا باشد حسناتش را جن و انس نمیتوانند بشمارند .
اما اگر برای خاطر دنیا  و مقام دنیا باشد عذاب ابدی برای عاملش دارد.

و همین عملها هستند که دین را که اخرین معروف خداوندیست
  در نظر عوام به منکر تبدیلش میکنند
و این گناهسیت بس بزرگ و نابخشودنی.

وقتی بخاطر یک منکر منکراتی را مرتکب شویم این یعنی از خداوند منان دور
شدیم از خسنات خداوندی دور شدیم.



پیچک