موضوع : | بازدید : 29 | تگ ها :
تاريخ : 14 / 2 / 1398 | 22:13 | نویسنده : پویا

 

عصری داشتم یواش یواش می اومدم خونه

دیدم جوانهای کوچه ایستادن سر کوچه دست

هر کدوم هم یک گوشی هرهر میخندند.

تا منو دیدند ساکت شدند سلام کردند.

علیک گفتم.

پرسیدم چی خبره اینجا جمع شدین؟

گفتن حاجی والله خودت که هم ما را میشناسی

هم خانواده هامونو . همیشه عصرها میرفتیم

باشگاه ، وردی باشگاه گران کردند ما هم که

بیکاریم رومون هم نمیشه از بابا پول بگیریم

 دیگه قید باشگاه را زدیم.

عجب؟

اقایون فقط بفکر پول جبیبشان هستند حالا جوانهای

این مملکت چه بلایی سرشون امد اصلا مهم نیست.

اقایان بترسید از خدا ، بترسید از ایستادن مقابل

میزان الهی .بقول امام دیگه دارید ذات خودتان را نشان

میدهید. کاری نکنید که یک یوم الله دیگری پیش بیاید.

هرچه را که خوردید از حلقومتان بکشند بیرون.

 

 



پیچک