موضوع : | بازدید : 42 | تگ ها :
تاريخ : 10 / 2 / 1398 | 20:53 | نویسنده : پویا

 

 

 

 

دیشب باز درد دل حاج خانم  عزیز ما بد جوری گل کرده بود                                   

گفت حاجی یادته اولین ماشین که سال 53 خریدی چه بود؟

گفتم خوب عزیز حاجی ژیان بود.

گفت  یادش بخیر چه حال و هوایی داشتیم.

وقتی اوردی خونه من یک قران کوچک داشتم اویزون کردم

به اینه. تو هم رفتی یک مرغ گرفتی اوردی جلوش سر بریدی

مرغ را هم دادی به یکی از همسایه ها که همسرش کارگر بود

گفتم درسته عزیز حاجی

گفت حاجی اون موقع تازه ازدواج کرده بودیم حقوق تو هم ماهی

1500 تومان بود. هرچی خرج میکردیم بازم هر ماه برام یه تکه طلا میخریدی.

راستی حاجی روحش شاد مادر بزرگ عزیزت مهر سال 57 بود

ازت پرسید ننه میگن مملکت شلوغ شده؟

تو هم گفتی اره ننه مردم دارت تظاهرات میکنند.

ننه پرسید تظاهرات چی چی هست؟

گفتی مردم ریختن تو خیابونا میگن مرگ بر شاه

گفت وااااااااا مردم مگه دیونه شدند.

گفتی میگن شاه را نمیخواهیم. دزد هست ، عرق خور هست،

زنش هم بی حجاب هست. خودش هم نوکر امریکاست.

پرسید ننه  کی را میخوان شاه کنند؟

تو هم گفتی یک سید هست تو عراق اونو میخوان مردم

گفت ننه مردم نمی فهمن از ملا شاه در نمیاد

پرسیدی چرا ننه؟

 گفت ننه ملا مملکتو با مسجد اشتباه میگیره هم مملکت خراب میشه هم مسجد.

گفتی ننه خیلی از این مردم تحصیلکرده هستند خوب و بد بهتراز شما میدونن

گفت ننه نمی فهمن   تو هم موقعی میفهمی که دیگه من نیستم.

حاجی روحش شاد چه پیش بینی کرده این سید خانم.

واقعا غیب میدونست

گفتم حاج خانم همه اینا تقدیر الهی هست که مردم همدیگرو خوب بفهمن

درک بکنند

چه اشتباهاتی تو زندگیشون کردند.

متاسفانه برای بعضی از اشتباهات

 باید تقاص سنگینی بدهند انهایی که بدون تفکر و تعقل تصمیم میگیرن.
 
 بازم خدا را شکر که  هنوز جای امیدواری هست.

گفت انشاالله خدا از دهنت بشنوه.

 

 



پیچک