موضوع : | بازدید : 89 | تگ ها :
تاريخ : 29 / 1 / 1398 | 22:14 | نویسنده : پویا

 

 

یکی از اشناها  د یر وز فوت کرد ه بود حاج خانم

 رفته بود فاتحه خوانی.

 وقتی برگشت خیلی عصبی و ناراحت بود .

خوب وقتی حاج خانم نارحت باشه منم اعصابم بهم میریزه

 چون همه کسم هست ، پرستارمه. خدا حفظش کنه.

گفتم حاجی خانم چیزی شد ه ؟

 گفت والله حاجی چی بگم . مرد م یه حرفایی میزنن.

گفتم چه حرفایی ؟

گفت مردم میگن حکومت رفته عر اقیها و افغنیها را
 
 اورد ه به اسم کمک به سیلزد گان اهواز.

عراقیا که هشت سال به کوچک بزرگمان رحم نکردند  الان

خود  شما زمینگیر عراقیها هستی با اون ترکش عر اقی توپشتت.

گفتم حاج خانم فکر نمیکنم همچی کاری بکنند

گفت حاجی مردم که الکی حر ف نمیزنند حتما اوردند  که

مرد م ناراحت هستند .

گفتم حاج خانم حاجی جبار معروف به جبار  سینک را که میشناسی

 گفت خوب کیه که نشناسه یک ارباب قلدری بود هنوز هنوزه

مردم لعنتش میکنند .

گفتم این جبار سینگ رفته بود از اطراف کرمانشاه برای خودش

یک تعداد تفنگچی اورده بود. هم با این تفنگچیاش مردم میترسوند

هم میرفتندتو دهات اطراف دزد ی احشام مردم.

اخرش هم یکی از این تفنگچیا زد ه بود  خود  جبار سینگ را کشته بود .

اجنبی به ادم رحم نمیکنه . یهویی دیدی  نانشان فطیر شد شر وع کردند

به کشتن خود همینا.

خداوند  اخر عاقبتمونو ختم بخیر بگرداند  با این تفکرات جاهلی

 

«حَمِيَةَ الجاهِلیَّه» یعنی:

همان عادت پدرانشان در دوران جاهلیت را دارند

که هیچ گاه حاضر نیستند نصایح ، ناصحی ر ا قبول کنند

 

 




پیچک