موضوع : | بازدید : 157 | تگ ها :
تاريخ : 21 / 6 / 1397 | 20:15 | نویسنده : پویا

 

سال 49 در حین استخدام  تو صف با یه پسر خوشگل
و سر زبون داری اشنا شدم.
بچه کرج بود  .با معرفت و با وفا.اسمش هم اقا مهدی....
با هم استخدام شدیم دوره دانشجویی  را باهم تمام کردیم.
با هم درجه گرفتیم.
اون قسمتش مهر اباد شد
من قسمتم فرماندهی اموزشهای هوای.{تهران نو}
سال 57 منو منتقل کردند بندر عباس.
بعد دوماه دیدم ای بابا اقا مهدی هم امد. گفت بدون تو
نمیتونستم تو تهران خدمت کنم.ازدواج هم کرده بود .
تا اینکه انقلاب شد. باشگاهها تبدیل به مسجد و نماز خونه شدند.
وقتی میرفتیم برای نماز ظهر میگفتم مهدی جان وضو بگیر بریم نماز.
میگفت من شنبه گرفتم. تا اخر هفته همینو میگفت من شنبه گرفتم.
اقا مهدی را منتقل کردند به اطلاعات ارشاد. همیشه هم وضو داشت
چون شنبه ها به نیت ایام هفته وضو میگرفت.
اقا مهدی دیگه برای خودش ادم مهمی شده بود. دیگر منو کمتر وقت
میکردببینه.
طرفدار سر سخت بنی صدر بود.در انتخابات هم برای ایشان تبلیغ میکرد.
بعدش دیگه اقا مهدی رفت تهران ازش خبری نداشتم.
در نیروی هوایی اکثر پرسنل زبان انگلیسی را فول هستند.
اقا مهدی ما هم خیلی زیبا صحبت میکرد.
در زمان حکومت احمدی نژاد خبر دادند اقا مهدی کارمند یکی از
سفارتخانه  هادر یک کشور افریقایی شده. مشاالله به این پشتکار .
سال 92 دیدم تلفن خونه زنگ زد. بله بفرمائید.
سلام منزل اقا پویا؟
بله خودم هستم. شما؟
مهمون نمیخوای. گفتم مهمان حبیب خداست.
ببخشید شما؟
خندید از خندیدنش به یاد خنده اقا مهدی افتادم. گفتم مهدی خودتی؟
خندید گفت از کجا فهمیدی . گفتم از خنده ات.
گفت اوفففففف از دست تو پویا چه هوش داری پسر تو.
پسرمو فرستادم اوردشان خونه . یک پسر و یک دختر داشت.ازدواج
کرده بودند. با عروس و دامادش امده بود.
ماشاالله چه تیپی ، چه ماشینی .
هنوز هم دستمال گردنش رو گردن خودنمایی میکرد . هنوز بوی ادکلنش
ادم مست میکرد.. وقت نماز شد. گفتم بسم الله.
گفت من نمازهامو یک هفته ای میخونم . انهم روزای جمعه.
یاد وضویش افتادم که شنبه میگرفت به نیت یک هفته.

اینجا بود که فهمیدم اقا مهدی ما هم از ژن خوباست. که به نون نوایی
رسیده در سایه ولایتمداریش؟؟!!!!
اما ما اندر خم یه کوچه ویلونیم و سرگردان.

اری برادر اونجوری بودند که اینطوری شد.


پیچک

X
تبليغات