موضوع : | بازدید : 51 | تگ ها :
تاريخ : 9 / 6 / 1397 | 22:40 | نویسنده : پویا

 

این اقا اسدالله کارمند شهرداری بود روحش شاد

هم لیدر کارگرای شهرداری بود
هم بساط جمع کن داخل شهر و پیاده رو
البته اگر کسی انعامشو میداد فقط میگفت بساطتو
یک متر اونور تر پهن کن.
اما همسرش سرکار خانم بال قز. روحش شاد
زنی بود با قد 170 چهار شونه با موهای بلند
و چشمانی درشت. و شیطون کامل
بخاطر همین شیطونیش بود که اسداله را بنام
اسداله بال قز صدا میکردند.
میگفتن اقا اسداله بابا بیا این زنتو طلاقش بده
میگفت شماها از حسودی این حرفو میزنید اصلا
زن من یک تیکه جواهره . خیلی هم زن خوب و
سر براهیه بکسی هم ربطی نداره .
خلاصه وقتی میگفتن اقا اسداله بال قز خیلی هم حال میکرد
دیگه اب بندی شده بود عین خیالش هم نبود که نباید مرد را به
اسم زنش صدا کنن.
اخرش هم همین بالقز با یک جوان خوشگلی روهم ریخت
بدبخت اسداله را فرستاد اون دنیا
حالا این مسئولین عزیز ما هم بد جوری اب بندی شدن
مردم این همه ناله میکنن، نفرین میکنن ، داد و بیداد میکنن
بابا پولامون خوردید ، کاسبیمون کساده ، اوضامون بهم ریخته
شرمنده زن و بچه هامون هستیم ، انگار نه انگار که با اینا هستن
تازه مثل اقا اسداله وقتی میکرفون دستشون می افته طوری صحبت
میکنن انگارمردم ایران در بهشت برین دارن زندگی میکنن.
بالاخره این اب بندی میترسم مثل اسداله که عاقبت بخیر نشد ،کار دست
این مسئولین بده.
پناه میبرم بخدا از اینکه منم جزو ابنندی شدگان قرار بگیرم

استغفرالله ربی و اتوب الیه

 



پیچک

X
تبليغات