موضوع : | بازدید : 23 | تگ ها :
تاريخ : 28 / 5 / 1397 | 0:20 | نویسنده : پویا

 

 متوکل  خلیفه ی عباسی که در بین سالهای
{1362میلادی الی 1377میلادی} حکومت
میکرد از دوران نوجوانی دوست بسیار نزدیکی
داشت. بعد از جکومت این خلیفه خونخوار این
دوستش سالی یکی دوبار برای دیدن و عرض ادب
خدمت خلیفه میرسید.
اخرین باری که بخدمت دوستش خلیفه رسید.نهار
مهمان خلیفه بود. وقتی سفره را انداختند و کاسه
بشقاب ها چیده شد ، غذا را اوردند دوست خلیفه
تا چشمش به غذا افتاد خندید.
انها کبوترهای سرخ شده ای بود که داخل ظروف
به مهمانهای سفره چشمک میزدند.
خلیفه رو  کرد به مهمان گفت برای چی خندیدی.
دوستش گفت خلیفه بسلامت این کبوتر ها را دیدم
یاد یک خاطره ای افتادم.
خلیفه اصرار کرد که تا خاطره را نگویی غذا نمیخوریم.
دوستش گفت یکروز در بیابان میرفتم زیر درختی رسیدم
با اب چشمه ای که کنار درخت بود سر و صورت را صفا
دادم مسافری رسید. ایشان هم سر صورتش را صفا داد
سفره اش را باز کرد بمن هم تعارف کرد منم مشغول خوردن
غذای خودم بودم. در بین صحبتش گفت بارم چوب صندل هست
به مصر میبرم. چوب صندل ان موقع گران بود.
من شمشیر را کشیدم بکشمش. هرچی التماس کرد من مشغول
کارم بودم سر به اسمان برداشت چشمش به دوتا کبوتر افتاد
گفت ای کبوترها شاهد باشید که این مرا بی گناه میکشد.
من سرش را بریدم و اموال و اسب و شتر ش را با خودم
بردم.
رنگ خلیفه برگشت بلند شد تو اتاق کمی قدم زد دستش را بهم زد
نوکرا امدند گفت برید جلاد را صدا کنید . جلاد امد تعظیم کرد
گفت ببرید این مردک را بکشید.هرچی التماس کرد افاقه نکرد
خلیفه گفت کبوترهای سفره به قاتل بودن تو شهادت دادند و حکم تو
اعدام هست.
وقتی دیدم طلاب حوزه علمیه قم تجمع اعتراضی تشکیل دادند
و پلاکاردهایی بدست گرفتند که مضمون یکی از انها این بود
{ای آنکه مذاکره شعارت/ استخر فرح در انتظارت، اشاره به
رحلت آیت الله هاشمی رفسنجانی.} بود.
نکنه اینها هم مثل دوست خلیفه عباسی خودشان با دست خودشان
دارند میگن فلانی را ما کشتیم. این جمله از نظر قانون قضا جرم
و تهدید بحساب میاد و قابل پیگیری هست.
مکرو و مکر الله و الله خیر الماکرین.

 

 

 



پیچک

X
تبليغات