موضوع : | بازدید : 66 | تگ ها :
تاريخ : 9 / 4 / 1397 | 1:27 | نویسنده : پویا

 

 

ساعت ده صبح بود که حاج خانم امد گفت حاجی
من برم به عروسمون مریضه سری بزنم.
گفتم برو سلام برسان مواظب خودت هم باش از
خبابان نری . گفت نه حواسم هست. چشم
گفتم میخوای زنگ بزنم پیمان بیاد دنبالت؟
گفت نه بابا نزدیکه پیاده میرم.
نرفته برگشت اما هراسان
خیلی ترسیدم
گفتم چی شده ؟
گفت کوچه قیامته حاجی ، همسر مش رضا گریه میکنه ،
پرسیدم چی شده ؟
گفت مش رضا کمی بنزین ورداشت رفت جلو اداره گاز خودشو اتش
بزنه . همیشه پول گازمون 20 هزار تومان نمیشد امروز قبض اوردند
70 هزار تومان تو این هوای گرم مگر ما چقدر گاز مصرف میکنیم.
زنگ زدم پیمان امد با هم رفتیم اداره گاز. بچه ها همشون اشنا
هستند با ادب و با معرفت .
دم در ایستادم دیدم مش رضا هم داره میاد بر افروخته داره بد و
بیراه میگه بهبه حکومتیان.
تا رسید خواستم سلام بدم اون پیش دستی کرد گفتم مش رضا
چیکار میکنی گفت حاجی میخوام خودمو اتش بزنم از این همه مصیبت
این کفار راحت بشم
دستش گرفتم بردم داخل گفتم جوان چرا این ماه پول قبضها اینقدر زیاده
گفت حاجی بخدا ما تقصیری نداریم دولت 500 برابر گران کرده.
گفتم تو اخبار بود که 15 د رصد گفت دروغ میگن حاجی کدام 15 درصد
من که همیشه خونسردم ، سعی میکنم بخاطر این ترکش پشتم عصبانی
  نشم امپرم رفت بالا منم همراه با مش رضا نفرین کردم به پدر مادر
همه ی انهایی که دارن این همه ظلم در حق ما ملت جان داده مال داده 
ناموس داده میکنن گفتم مش رضا قبضتو بده من از ش گرفتم گفتم برو
مش رضا رفت گفتم انشاالله که این قبض اخرین قبضشان باشد.
مش رضا قبلا یک پیکان داشت بخاطر مریضی خودش و همسرش فروخت
الان هم توان کار کردن ندارد همسرش تو خانه های مردم کنیزی مردم را میکند

بچه ها همه گفتند امین

 

 

 

 



پیچک

X
تبليغات