موضوع : | بازدید : 29 | تگ ها :
تاريخ : 24 / 3 / 1397 | 5:21 | نویسنده : پویا



موضوع : | بازدید : 1 | تگ ها :
تاريخ : 24 / 3 / 1397 | 5:20 | نویسنده : پویا



موضوع : | بازدید : 1 | تگ ها :
تاريخ : 22 / 3 / 1397 | 23:00 | نویسنده : پویا



موضوع : | بازدید : 20 | تگ ها :
تاريخ : 22 / 3 / 1397 | 22:41 | نویسنده : پویا

 

سلام

متنی دیدم از سخنرانی بسیار زیبای استاد الهی قمشه ای

حیفم امد اینجا برای علاقه مندان نشرش ندهم.

با ارزوی طول عمر با عزت برای این استاد بزرگوار.

استادالهی قمشه‌ای، فیلسوف بزرگ جهانی اینگونه میگوید: که مرگ

واقعی چگونه است و فشار قبر چیست؟ آیا فشار قبر واقعیت دارد؟

جدا شدن روح از بدن هنگام مرگ قطعی ، در کسری از ثانیه انجام میشود .

این لحظه چنان سریع اتفاق می افتد که حتی کسی که چشمانش لحظه

مرگ باز است فرصت بستن آن را پیدا نمیکند . یکی از شیرین ترین تجربیات

انسان دقیقا لحظه جدا شدن روح از جسم میباشد . یه حس سبک شدن

و معلق بودن.

بعد از مرگ اولین اتفاقی که می افتد این است که روح ما که بخشی

از آن هاله ذهن است و در واقع آرشیو اطلاعات زندگی دنیوی اوست

شروع به مرور زندگی از بدو تولد تا لحظه مرگ میکند و تصاویر بصورت

یک فیلم برای روح بازخوانی میشود .

شاید گمان کنیم که این اتفاق بسیار زمان بر است . زمان  در واقع

قرارداد ما انسانهاست

. این ما هستیم که هر دقیقه را 60 ثانیه قرارداد میکنیم . اما زمان

در واقع فراتر این تعاریف است

با مرور زندگی ، روح اولین چیزی که نظرش به آن جلب میشود، 

وابستگیهای انسان در طول زندگی میباشد .

برخی از این وابستگی ها در زمان حیات حتی فراموش شده بود ولی در

این مرحله دوباره خودنمایی میکند .میزان وابستگی دنیوی برای هرکس

متغیر است .

روح از بین خاطراتش وابستگی های خود را جدا میکند . این وابستگی ها

هم مثبت است هم منفی .

مثلا وابستگی به مال دنیا یک وابستگی منفی و وابستگی مادر به فرزندش

هم نوعی دلبستگی و وابستگی مثبت محسوب میشود . ولی به هرحال

وابستگی‌ست این وابستگی ها کششی به سمت پایین برای روح ایجاد

میکند که او را از رفتن به سمت هادی یا راهنما جهت خروج از مرحله دنیا

باز میدارد . یعنی روح بعد از مرگ تحت تاثیر دو کشش قرار میگیرد .

یکی نیروی وابستگی از پایین و دیگری نیروی بشارت دهنده به سمت

مرحله بعد .اگر نیروی وابستگی ها غلبه داشته باشد

باعث میشود روح تمایل پیدا کند که دوباره وارد جسم گردد . چون توان دل کندن

از وابستگی را ندارد و دوست دارد دوباره آن را تجربه کند . بهمین جهت روح به

سمت جسم رفته و تلاش میکند جسم مرده را متقاعد کند که دوباره

روح را بپذیرد .

فشاری که به "روح" وارد میشود جهت متقاعد کردن جسم خود در

واقع همان فشار قبر است.

این فشار به هیچ وجه به جسم وارد نمیشود . چون جسم دچار مرگ شده و

دردی را احساس نمیکند . پس فشار قبر در واقع فشار وابستگی هاست

و هیچ ربطی ندارد که شخص قبر دارد یا ندارد . این فشار هیچ ربطی

به شب زمینی ندارد و میتواند از لحظه مرگ شروع گردد .

یکی از دلایل تلقین دادن به فرد فوت شده در واقع این است که

به باور مرگ برسد و سعی در برگشت نداشته باشد .

بعد از مدتی روح متقاعد میشود که تلاش او بیهوده است و فشار

قبر از بین میرود..وابستگیها باعث میشود که روح ، شاید سالها نتواند

از این مرحله بگذرد..

بحث روح های سرگردان و سنگین بودن قبرستانها بدلیل همین

وابستگی هاست .

گاهی تا سالها فرد فوت شده نمیتواند وابستگی به قبر خود و جسمی

که دیگر اثری از آن نیست را رها کند .



به امید اینکه بتوانیم به درک این شعر برسیم:

دنیا همه هیچ و کار دنیا همه هیچ

ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ ...

 بگذار و بگذر

ببین و دل مبند

چشم بینداز و دل مباز

که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت ...

نگذارید گوشهایتان گواه چیزی باشد که چشمهایتان ندیده، نگذارید

زبانتان چیزیرا بگوید که قلبتان باور نکرده...

"صادقانه زندگی کنید"

ما موجودات خاکی نیستیم که به بهشت میرویم. ما موجودات بهشتی

هستیم که از خاک سر برآورده ایم...

لطفاً این متن رو دقیق بخونید چون ارزش هر کلمه معادل

دنیایی فهم و شعور هست...

 

 

 



موضوع : | بازدید : 44 | تگ ها :
تاريخ : 19 / 3 / 1397 | 21:27 | نویسنده : پویا

 

 

بنام انکه عزت داد به بندگان ناسپاس خود بدون منت

شب قدر ما امسال عجب شب قدری بود
انصافا این جوانهای بیکار و سر بار پدر مادر و فراموش شدگان
حاکمان بی مسئولیت  چه استقبالی کرده بودند.
یکنفر عدس پلو اورده بود . یکنفر شعله زرد اورده بود
یک نفر اش رشته اورده . یکنفر چند بسته خرما اورده بود
ای خدا بده برکت به این جوانهای مشتاق حضرت حق که نابکاران
اینها را فراموش و حقشان را پایمال کردن.
حاج ابراهیم فقط  دهه محرم الحرام میاد حسینیه دیگه ازش خبری نمیشه
اما دیشب دیدم امده . حاج ابراهیم بازنشسته یکی از نهادهاست.
خیلی خود شیفته و متکبر هست. سه تا پسر دارد انصافا بچه های  با
معرفت و با ادبی هستند همیشه خدا میان حسینیه کارهای حسینه را هم انجام
میدن.
وقتی مراسم شروع شد حاج ابراهیم مشغول اقامه نماز شد بعد نماز قران
تلاوت کرد انهم با صدای بلند که یکی از جوانها گفت حاجی ببخشید صداتون خیلی
بلنده مزاحم بقیه میشه لطفا کمی اهسته قرائت فرمائید. اخماش رفت توهم جوابشو
نداد اما صداشو کم کرد.
بعد از اقامه نماز دیدم پسر بزرگ حاج ابراهیم اومد گفت حاجی میشه چند لحظه
مزاحمتون بشم گفتم خواهش میکنم جوان مراحمی در خدمتت هستم
دستشو گرفتم رفتیم دفتر حسینیه. گفتم در خدمتم بفرما.
گفت حاجی بخدا خدا قسم این پدرم روزگار همه ما را سیاه  کرده . الان دو ماهی هست
مادر بیچاره امقهر کرده اومده خونه من . بابا که الان میبینی با صوت بلند قران میخونه قران
سر میگیره رفته یک زن صیغه کرده گاهی بچه ها زنگ میزنن داداش خونه چیزی نداریم
من میرم نونی ، مرغی دیگر وسائل میگیرم میبرم برایشان. خودت میدونی که پدرم ادم
پولداری هست.
گفتم اره میدونم میشناسمش از تو بهتر میشناسم.
گفت برو من باهاش صحبت میکنم.
ساعت سه بود که بچه ها اومدن گفتن حاجی وسائل سحری را اماده کنیم
گفتم اره عزیزانم برید اماده کنید.
حاج ابراهیم دعوت کردم دفتر امد.
بعد خوش و بش گفتم حاجی من هم نمازتو دیدم هم قرائت قران و دعا ی
تورا و قران سر گرفتنتو ایا میدانی همه ی اینها حمالی هست که میکنی
گفت یعنی چه حاجی ؟
گفتم ایا اون قرانی که قرائت میکنی معنی و مفهومش هم میدونی .
کمثل الحمار اسفارا.
خداوند میفرماید بعضیا مثل الاغی هستن که بارشون کتاب باشه اما
هیچی نمی فهمن باید تاسف خورد به حال اینطور افراد. چرا زنت قهر کرده رفته ؟
چرا بچه هات خرجی ندارن؟
پسر بزرگت اگر نبود که بچه هات الان میدونی ابروتو برده بودن
نه یک قران ده تا قران هم روسرت بزاری تا  حق الناس را رعایت نکنی
فایده ای برات نداره امشب شب قدر هست شب بخشش گناهان .
توبه کن برو حق حقوق زن و بچه تو بهشون بده ازشون حلالیت بطلب .
بخصوص همسرت که من دقیقا میدونم با بدبخیات  با نداریت ساخته الان
درست نیست اونو سرگردانش کنی .
سرشو انداخت پائین گریه کرد گفتم گریه نکن مردونه بلند شو برو
سحریتو بخور نذریه برو خونه استراحت کن فردا صبح بچهو هاتو جمع کن
دورت باهاش صحبت کن حقشونو ادا کن حلالیت بطلب .
اصلا قران هم نمیخواد تلاوت کنی همین عملت بالاترین عبادت هست.
گفتم باید بحالمون گریه کنیم مثل اینکه تو این مملکت یک اپیدمی شده
مال مردم را میخوریم بعدش قران سر میگیریم و از خدا و پیغمبر دم میزنیم.
گفت چشم حاجی شما راست میگی من خیلی اشتباه کردم حتما همین
کارایی را که گفتی انجامش میدم
بلندش کردم رفتیم سحری خوردیم بعد همه بچه ها خدا حافظی کردند
رفتند انشاالله که خداوند منان قبول  کنه و همه ی ارزوی جوانان ایران
عزیزمان را بر اورده بخیر بگرداند .

و به این مدعیان........ هم یک عقلی عنایت فر ماید

امین یا رب العالمین



موضوع : | بازدید : 2 | تگ ها :
تاريخ : 19 / 3 / 1397 | 21:26 | نویسنده : پویا

 

 

وقتی تو دانشگاه به شاه سوء قصد شد
ستوان جباری که یکی از پرسنل گارد شاهنشاهی بود
وقتی میپره جلو شاه و دستشو میگیره بالا که تیر به
صورت شاه نخوره ، یک گلوله اصابت میکنه به
کف دستش.برای همین دست راستش از مچ به پائین
فلج میشه و غیر قابل مصرف!!!!!!!
بعد که از بیمارستان مرخص میشه میبرنش پیش شاه
شاه تفقدی میکنه ازش و جایزه ای هم بهش میده.
و یک عکس یادگاری هم  که با دست چپش با شاه میده
میگیرن.
بعدا ستوان جباری همین عکسو میده به اندازه 2/1 بزرگش میکنند
هر جا میره عکسو نشان میده که من با اعلاحضرت عکس یادگاری
گرفتم.
بعدا بخاطر درخواست خودش منتقلش میکنند به نیروی هوایی و در
فرماندهی اموزشهای هوایی { تهرا ن نو} خدمت میکنه .
تو همین پایگاه ما با ایشان اشنا شدیم. سال 56 که منو به بندرعباس
تبعید کردند . بعد شش ماه دیدم ستوان جباری هم امد انجا. چون بچه
کرمان بود نزدیک بشه به شهرش  درخواست انتقالی کرده بود به
بندر عباس.یک عکس رنگی شاه با لباس نظامی همیشه زیر شیشه
میز کالرش بودسال 57 که انقلاب پیروز شد هرچی بهش گفتند بابا
شاه رفت این عکس را وردار میگفت یا باید سرم بره یا باید این عکس
همینجا بمونه.
23 بهمن که پرسنل داخل پایگاه راهپیمایی راه انداخته بودند و شعار
میدادندمن بخاطر دوستی رفتم گفتم اقای جباری این عکس را وردار
الان میان  میگیرنت میبرن از نرده های پارکینگ اویزانت میکنند . گفت پس
بیا تو وردار من دلم نمیاد. من رفتم عکس را از زیر شیشه برداشتم پاره کردم
گفتم اقای جباری بلند شو برو منزلت اون عکس بزرگی که داری از قابش در
بیارهمه میدونند تو با شاه عکس یادگاری گرفتی میبرن اعدامت میکنند
زن بچه ات  بیچاره میشن . سرشو گرفت وسط دوتا دستاش بدجوری گریه کرد .
رفتم بلندش کردم
گفتم مرد گریه نداره خوب قضا و قدر الهیه . بلند شو برو . گفت چشم رفت
اون عکس بزرگی که تو خانه داشت از قابش در اورد لوله کرد قابش
هم شکست.وقتی برگشت بخاطر اینکه یک عده از پرسنل که دنبال پول
و مقام بودند اذیتش نکنن گفتم بچه ها بیائید همه امدند گفتم یک کف محکم
بسلامتی ستوان جباری بزنید که رفت عکس شاه را پاره کرد و قابش
هم شکست . انصافن بچه ها هم کف محکمی زدند.
یواشکی گفتم اقای جباری اینکارم اینده نگری بود ناراحت نشو.
تشکر کرد
ار ان موقع من همیشه حواسم بوده و هست که باهیچکس عکس یادگاری
نگیرم الا خانواده و دوستان نزدیکم . این دنیا اعتبار ندارد یک موقع دید ی
همین عکسای یادگاری کار دست ادم داد، اونم از نوع بدخیمش.
 


موضوع : | بازدید : 72 | تگ ها :
تاريخ : 16 / 3 / 1397 | 0:08 | نویسنده : پویا